تبليغاتX
بهار

بهار

...


دکتر علی شریعتی:اگر خفه ام کنند

سازش نخواهم کرد

وحقیقت را قربانی مصحلت نمیکنم

و اما آن قوم اگر موفق شوند و مرا بر دار کشند

و یا همچون عین القضاه شمع آجین کنند

و یا مانند ژور دانو در آتشم بسوزانند

حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:52  توسط بهار  | 

چشم یاری

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت


هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی هست حالم دیدنیست


حال من از این و آن پرسیدنیست


حافظ دیوانه (عاشق) فالم را گرفت


یک غزل آمد که حالم را گرفت:


ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:25  توسط بهار  | 

ديروز چه سخت،فردا چه مشتاق

 

ديروز چه سخت،فردا چه مشتاق

سلام بر تو اي ماه خوب! چه طولاني بودي براي گناهكاران وچه پرشكوه در دلهاي مؤمنان!

سلام بر تو اي ماهي كه روزها با تو سر همسري ندارند...

سلام بر تو اي موجب سلامتي ...

 سلام بر تو كه با هديه ي بركت ها وارد شدي وآلودگي گناهان ما را شستي...

 سلام بر تو اي ماه خوب كه وداع با تو از روي خستگي وترك روزه ات از سر ملال نيست.

 سلام بر تو كه پيش تر در آرزوي آمدنت بوديم وحالا از فكر دوريت غمگين...

 سلام بر تو اي ماه آسماني كه بدي ها به يمن تو از ما دور شدند     

و خوبي ها به خاطر تو بر ما روان شده اند....

سلام بر تو....

 ديروز چه سخت به تو دل بستيم و فردا چه بسيار به تو مشتاق خواهيم بود...

 سلام بر تو و نيكي ات كه از آن محروم شديم 

و    افسوس بر بركت هايي كه از ما گرفته شدند...

                                                  ((نيايش امام سجاد(ع) در وداع ماه رمضان))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:58  توسط بهار  | 

روزی غیر عادی

 

امروز براي دست زدن به كاري غير عادی  روز خوبيست.

 

 

مثلا ميتوانيم هنگام رفتن به جایی برقصيم!

 

 

ميتوانيم به چشمان غريبه ای خيره شويم وبا او از عشق سخن بگوييم

 

 

جنگجويان راه نور به خود اجازه ميدهند كه چنين روزهایی داشته باشند....

 

 

امروز ميتوانيم برای خاطره ی تلخی كه هنوز قلبمان را مي خراشد اشك بريزيم...

 

 

امروز ميتوانيم گوشی را برداريم وبا كسی تماس بگيريم كه با خود عهد كرده

 

 

بوديم هرگز با او صحبت نكنيم!

 

 

همانی كه دوست داريم روزی پيامی از او روی پيامگير تلفنی مان دريافت كنيم.

 

 

امروز ميتواند روزی متفاوت باشد با روزهای عادی .

 

 

امروز هر خطايي پذيرفته و بخشوده است.

 

 

امروز روزيست برای لذت بردن از زندگی.......

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط بهار  | 

زندگی

 

شايد

 

 زندگي آن جشني نباشد كه ما آرزويش را داشتيم

 

اما حال كه به آن دعوت شده ايم

 

بگذار تا ميتوانيم برقصيم........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:53  توسط بهار  | 

فردا

 

نمي خواهم هيچ نكته ي مهمي

 

 ميان ما فراموش شود

 

چون نمي دانيم پس از اين چه خواهد شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:51  توسط بهار  | 

مظلوم عشق

 

مظلوم عشقم گرفتار يار

 

مثل پرنده هوادار يار

 

 

مثل يه سايه به همراه يار

 

بودو نبودم به دلخواه يار

 

 

هرچي كه يار گفت دلم گفت به چشم

 

از گل و خار گفت دلم گفت به چشم

 

 

هرجا كه يار بود دلم گفت برو

 

باگل و خار بود دلم گفت برو

 

 

پر شد دل من ز افسون يار

 

فكر دل من پريشون يار

 

 

گوشه ي چشمام فقط جاي يار

 

كار دو چشمام تماشاي يار

 

 

يارا كه جانانه خريدار شد 

 

دل گل سرخ توي بازار شد

 

 

واي گل سرخ دل من خار شد

 

هرچي شد از دست همين يار شد.............

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:35  توسط بهار  | 

 

تقديم به روح سبز و بزرگوار خسرو شكيبايي عزيز

 

 

 

صداي پاي آب ديگر نمي آِيد از بلنداي

 

 

تپه هاي   اشعار سهراب

 

 

ديگر صداي سوت قطارِ زندگي در

 

 

 خواب پلي نمي پيچد

 

 

خانة سبز خاطره هامان  اين بار

 

 

 واقعاً در مسير بزرگراه فراموشي قرار گرفت

 

 

سفرت به خير   خسروي شكيباي

 

 

                              سرزمين سبز روياها

 

 

هميشه در دل

 

ما جاودانه و سبز خواهي ماند............

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:40  توسط بهار  | 

عالم معنا

 

من كيستم كه در زمين و آسمانت هرجاروم تنهايم...

 

تو اگر مرا براي خود ميخواهي قسمت ميدهم

 

به تاروپود واژه ي خواستن

 

که دل را ازاين ظلمت برهان.

 

من كيستم كه ازروزآغازهم همه چيز برايم كهنه بود  

 

حتي در لحظه ي ديدارجهان گريستم!

 

من كيستم كه هيچ نميخواهم!   هيچ!

 

اين گفتارهاي بدبوچه ميخواهند؟ 

 

تك تك آنها محكوم به زجر و دردند

 

و جلاد خشمگين حسد روحشان را با شلاق كينه شكنجه خواهد داد...

 

من كيستم كه اين صحنه را به نظاره نشسته ام؟

 

شايد حتي من همين هم نيستم!

 

در گوش من كسي نجوا ميكند:

 

آن شب كه سربازان بانورچراغ خيابان رژه ميرفتند....

 

دانه دانه رابرايت شمردم!

 

من كيستم كه آوارگي را در صورتكي خندان معناميكنم!

 

شايد آواره اي بيش نيستم........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:5  توسط بهار  | 

گرگ و میش

 

 

در هواي گرگ وميش توازن ميان انسان و سياره آزموده ميشود.

 

خداوند سايه و روشن را در هم مي آميزد تا ببيند آيا زمين جرات ادامه

 

گردش دارد يا خير!

 

اگر زمين از تاريكي نترسد شب ميگذرد وفردا خورشيدجديدي

 

ميدرخشد.......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:43  توسط بهار  |